سورۀ قصص
مکی و ۸۸ آیه است.
١) طسم [= طا. سین. میم].
٢) این آیاتِ کتابِ روشنگر است.
٣) [بخشهایی] از داستان موسى و فرعون را براى کسانی که ایمان آوردهاند، به درستى بر تو تلاوت مىكنیم.
٤) بیتردید، فرعون در سرزمین [مصر] برتریخواهی کرد و مردمش را به گروههایی تقسیم نمود؛ گروهی از آنان را به ناتوانی [و خواری] میکشاند [چنان که] پسرانشان را میکشت و زنانشان را [برای کنیزی] زنده نگه میداشت. به راستی که او از تبهکاران بود.
٥) و میخواستیم بر بنیاسرائیل، که در آن سرزمین به ناتوانی کشیده شده بودند، [با نابود کردنِ دشمنشان] منت بگذاریم و آنان را پیشوایان [مردم] قرار دهیم و [پس از نابودی فرعون] وارثان [سرزمین شام] نماییم.
٦) و در آن سرزمین به آنان قدرت و تمکین بخشیم و [از طرفی] به فرعون و [وزیرش] هامان و سپاهیانشان، آنچه [= سقوط حکومتشان] را که همواره از جانب آنان [=بنیاسرائیل] مىترسیدند، نشان دهیم.
این آیات که مستحق و سزاوارِ بزرگداشت و تعظیماند، ﴿ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ﴾ آیههای کتاب روشنگرند، که هرآنچه بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: شناخت پروردگارشان، و شناخت حقوق او، و شناخت دوستان و دشمنان او، و دانستن وقایع و روزهای خدا، و شناخت پاداش و جزای اعمال را در بر دارند. پس این قرآن، همۀ این مطالب را در نهایت روشنی بیان کرده، و آن را برای بندگان توضیح داده است.
و از جمله چیزهایی که توضیح داده است، داستان موسی و فرعون میباشد که در چند جا تکرار کرده، و در اینجا به صورت مفصل بیان نموده است. پس فرمود: ﴿نَتۡلُواْ عَلَيۡكَ مِن نَّبَإِ مُوسَىٰ وَفِرۡعَوۡنَ بِٱلۡحَقِّ﴾ زیرا خبر و حکایتِ فرعون و موسی بسیار شگفتانگیز است، ﴿لِقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ﴾ برای قومی که ایمان میآورند. آنها مورد خطاباند و با آنان سخن گفته میشود؛ چون ایمان دارند، و به وسیلۀ ایمان خود، به اندیشیدن در آن روی میآورند، و از عبرتهای آن پند میگیرند و هدایت میشوند، و بر ایمان و یقین و نیکیهایشان افزوده میگردد. و جز مؤمنان، از قرآن استفاده نمیکنند. بلکه قرآن، فقط حجت را بر کفار اقامه میگرداند. و خداوند قرآن را از شر آنها مصون داشته، و میان آنها و قرآن مانعی قرار داده است که آن را نمیفهمند.
داستان چنین است: ﴿إِنَّ فِرۡعَوۡنَ عَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾ همانا فرعون، سلطه و قدرت و لشکریانِ فراوان داشت که دست به سرکشی و استکبار و سلطه گری زد، ﴿وَجَعَلَ أَهۡلَهَا شِيَعٗا﴾ و مردم آنجا را به گروهها و دستههای مختلف تقسیم کرد، و طبق خواسته و هوای نفس خود، هر کاری که میخواست با آنها میکرد، و قدرت خود را بر آنان تحمیل مینمود.
﴿يَسۡتَضۡعِفُ طَآئِفَةٗ مِّنۡهُمۡ﴾ و گروهی از آنان را ـ که بنیاسرائیل بودند، و خداوند آنها را بر جهانیان برتری داده بود، و فرعون میبایست آنان را اکرام نماید ـ ضعیف و ناتوان میکرد؛ چون میدید که آنان قدرتی ندارند که آنها را از آنچه فرعون میخواهد با ایشان انجام دهد، مصون بدارد.
بنابراین فرعون به آنها اهمیت نمیداد. و وضعیت آنها به جایی رسیده بود که فرعون ﴿يُذَبِّحُ أَبۡنَآءَهُمۡ وَيَسۡتَحۡيِۦ نِسَآءَهُمۡ﴾ فرزندانِ پسرِ آنها را سر میبرید، و زنانشان را زنده نگاه میداشت. هدفِ او از این کار، این بود که جمعیت آنها زیاد نشود، و نتوانند به فرعون حملهور شوند، و قدرت را از دست او بگیرند.
﴿إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ بیگمان، فرعون از تباهکاران بود؛ آنهایی که در پی بهبودی وضعیت دینی و دنیوی خود نیستند. و این ناشی از فسادکاری و تباهکاری او بود.
﴿وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾ و میخواهیم با دور کردنِ اسباب استضعافِ کسانی که ضعیف قرار داده شدهاند، بر آنان منت بگذاریم، و کسانی را که در برابرشان مقاومت میورزند، نابود کنیم، و دشمنانشان را خوار و ذلیل گردانیم.
﴿وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّةٗ﴾ و آنان را پیشوایان دین قرار دهیم؛ و این، با استضعاف و ناتوانی انجام نمیپذیرد، بلکه برای این کار، باید در زمین قدرت کامل داشته باشند. ﴿وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِينَ﴾ و میخواهیم آنان را وارثِ حکومت زمین بگردانیم، و آنان در دنیا و آخرت سرانجام نیک دارند. ﴿وَنُمَكِّنَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾ و آنان را در زمین قدرت و حکومت بدهیم؛ و همۀ این کارها، به حکم و ارادۀ الهی انجام شد.
﴿وَنُرِيَ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَجُنُودَهُمَا﴾ و همچنین میخواهیم به فرعون و هامان و لشکریانشان که به وسیلۀ آن یورش میبردند و سرکشی میکردند، ﴿مِنۡهُم﴾ از سوی این گروه مستضعف و ناتوان، ﴿مَّا كَانُواْ يَحۡذَرُونَ﴾ چیزی را بنمایانیم که از آن ترس داشتند. این بود که مستضعفان، آنها را بالاخره از سرزمینشان بیرون کردند. بنابراین برای نابود کردن قدرتشان، و کشتن فرزندانشان -که قدرت آیندۀ آنها را تشکیل میداد- تلاش کردند. و همه اینها طبق خواسته خدا بود. و هرگاه خداوند کاری را بخواهد، اسباب آن را فراهم مینماید، و راههایش را هموار میکند. و خداوند اسبابی را فراهم نمود که آنان را به این هدف رساند.
اولین سبب، این بود که وقتی خداوند پیامبرش موسی را پدید آورد، رهایی ملت بنیاسرائیل را به او واگذار کرد، و در آن موقع فرزندانِ پسر را میکشتند. موسی در زمانِ خطرناکی به دنیا آمد، و خداوند به مادرش الهام کرد که به او شیر دهد، و فرزند را نزد خودش نگهداری کند.